عمو ۱۳۹۷/۱۰/۲۰ ✍️ زهرا

نمیشه رفته باشی تو ؛ نمیشه اینو باور کرد ...عموی مهربونم مگه میشه رفته باشی؟ آلبوم بچگیامو که باز میکنم بین عکسا و لا به لای همه ی خاطره های قشنگم تو هستی... تویی که کمتر از بابا نبودی برام... الهی دورت بگردم من تویی که اسممو انتخاب کردی؛ همیشه یادمه کیک تولدمو تو برام میخریدی ؛ وقتی کل شهرو گشته بودی تا برام کفش پاشنه بلند قرمز بخری... چطور میشه رفته باشی و مارو عزادار کرده باشی تویی که تحمل ناراحتیه هیچکسو نداشتی...باورم نمیشه؛ نمیتونم بگم خدا رحمتت کنه چون باورم نمیشه... دیگه حتی اشکم نمیتونم بریزم؛ یه حسی دارم انگار که بین زمین و آسمونم خیلی حال بدیه... یه بغضی تو گلومه که عین زهرماره گلومو فشار میده... خیلیییی دلم گرفته... کاش همه ی اینا یه خواب بود... 😔