آهنگای احمدوند علاجِ حال بدی و دلتنگیه.
تو چراغِ دل تاریکمو روشن کردی... شهر آباد شده ی دل، جزء مرز توئه
آهنگای احمدوند علاجِ حال بدی و دلتنگیه.
تو چراغِ دل تاریکمو روشن کردی... شهر آباد شده ی دل، جزء مرز توئه
خیلی وقته ازت نپرسیدم که اینجارو میخونی یا نه. نمیدونم🤷♀️ میخوام بگم رفیقِ با معرفتم،مهربونم، منو بابت حال بدیام ببخش. میدونم که میدونی خیلی دوستت دارم❤️
چه قشنگه که میگن توقع، رنج است.
مدتیه حوصله ی توضیح دادن ندارم. میشه گفت حوصله ی هیچیو ندارم و دارم با افسردگی دست و پنجه نرم میکنم. قسمت سخت ماجرا اینجاست که جز خودت کسی عمق حال بدیاتو نمیتونه درک کنه. خب من یه آدم شاد و شنگول و خنده رو تو جامعهام و برای اطرافیانم سخته باور کنن من افسردگی دارم. هنوز وقت نکردم برم پیش روانپزشک ان شاءالله هفته ی دیگه. دوستان در پست مربوط به نشخوار ذهنی گفتن اول برو پیش روانشناس. باید بگم که بله رفتم و تشخیص دارو درمانیه و باید به پزشک مراجعه کنم. هوم. دلم نمیخواد جوونیم اینجوری بگذره. از دست دادن آدما برام بی معنی شده و واسه موندن کسی تو زندگیم هیچ تلاشی نمیکنم. نمیدونمم کار درستیه یا نه.
از امروز تا ۲۰روز آینده توی واحد اداریمون تنهام و یه تنه باید کارا رو انجام بدم🫠 وقت سرخاروندن ندارم. تازه آنکال هم هستم. قبلا مسئول مادرانمونو قضاوت میکردم دنیا یه جوری چرخید که دقیقا اومدم نشستم جاش و الان میفهمم بنده خدا چی میکشیده. من غلط بکنم دیگه کسیو قضاوت کنم. خدایا منو ببخش و بیامرز.
شکرت🤍
عاغا یه سوال
واقعا چندش تر از آدم متاهلی که سر و گوشش میجنبه داریم؟ 😑
یارو (از این محترمانه تر به ذهنم نمیرسه😁) اول میاد خیلیییی محترمانه کامنت میذاره بعد یهو کامنتش خصوصی میشه و آیدی تلگرام میذاره و غیره. تازه میگه من ۴۰سالمه سن و سالی ازم گذشته و متاهلم!!! قصد مزاحمت ندارم که😑
خدایا توبه🤷🏻♀️
پ.ن: نفرت انگیز نباشید. کارماشو بدجوری پس میدید. از ما گفتن
تویی تو نقشِ جهانِ منی
خودت خدای نهانِ منی، خودت خدای نهانِ منی
نگران نباشید
خداوند پرونده ای که مردم می نویسند را نمیخواند...
تصمیم گرفتم به یه روانپزشک مراجعه کنم.ادامه ی زندگی برام سخت شده با این وضعیتِ فکری. هیچ جوره نمیتونم از پسش بربیام.
میدونین خطرناک ترین آدما کدوم دستهان؟
اونایی که دو سه تا کتاب؛ اونم نصفه نیمه خوندن و احساس میکنن خیلی میدونن و میتونن در مورد همه چیز اظهار نظر کنن!
در حال حاضر، طول هفته رو فقط به عشق آخرِ هفته که سریال مورد علاقهام پخش میشه طی میکنم.
تو منو یادت نمیاد آخه غم بدتر از این مگه هست؟
کاش بشه برگردیم عقب با یه ماشینِ زمان اگه هست...
آبجی میخوام نشونیتو بدم شاید کسی بشناسه. فاطمه میگفت اسمشو بگو شاید کسی شناخت.
اسم مستعار وبلاگیش نفس بود و اسمِ وبشم هنوزم نفسمی. از سال ۹۲ وبش دست نخورده مونده. البته تا نیمه ی ۹۳ بود و مینوشت که اختلال بلاگفا باعث شد پستای آخرش حذف بشن و بعد از اون دیگه برنگشت. نمیدونم شایدم دسترسی به وبش نداره و با یه اسم دیگه داره مینویسه. خدا کنه معجزه شه و بعد این همه سال پیداش کنم. 🙃
+ راستی آجی من تو وب قدیمیم همونی که آدرسش تو لینکات هست یه سال و نیمه که دارم برات مینویسم. با همون اسم قدیمی. همه چیش منو یاد تو میندازه. دلم برات خیلی تنگ شده خواهری. دوستت دارم، زیآد
امروز تست شخصیت دادم و فهمیدم رویاپردازم و تیپ INFP
خیلی جالب و دقیق بود توصیف شخصیتام. ساکت، درون گرا و کم حرف🙃
امشب یهویی بهم گفتی: مامان دوسِت دارم
من بمیرم تو رو، خب؟🥹
رو چشام میذارم آدمی رو که میخواد منُ با دلُ جونش🤍
کاش یه مدت فراموشی میگرفتم تا سریالای مورد علاقهمو از اول نگاه کنم. البته دور از جونم😁
امروز داشتم به این فکر میکردم که این وبم ۹سالشه! عین بچهم میمونه.وقتی اینجام گذر زمانو حس نمیکنم.خیلی زیاد دوسش دارم، چقدر زود میگذره واقعا... انگار همین دیروز بود که بعد از رفع شدن اختلال بلاگفا برگشتم و این وبو ساختم. اون زمان همه ی دوستامو گم کرده بودم جز یکیشون. اکثرا یا وباشون حذف شده بود یا آرشیوشون پاک شده بود. چه دوران شیرینی بود بلاگفا یجور دیگه بود اصن. کاش میشد برگشت به عقب. اون زمانی که آبجیم بود. باران بود(تنهاتر از یک برگ).
کاش در این موردِ بخصوص انقدر حافظهام قوی نبود.
از پریروز تا الان تپش قلب دارم. یه مادرو میخواستیم اعزام کنیم، شوهرش اجازه نمیداد. سه ساعت تموم داشتیم به شوهره التماس میکردیم. خیلی روز بدی بود😑 مرده شورمو ببرن با این شغلم ، نابود شدم بخدا
Koşarak kaçtığım hep
Kendimmişim meğer
İncinmez sandığım
Her yanımda kocaman keder
Belki durup dururken
Belki hiç beklemezken
Bir sarılsan geçer
Yollarım dikenli, taşlı, ellerimde
Fotoğrafın, yüzünde aynı gülümseme
Sormadım neden sonumuz geldi böyle
Çok yazık
Kollarım yuvan, sarardı gökyüzünde
Yıldızım ağlarsan düşer ellerine
Korkmadım karanlığınla yüzleşmeye
Parladım
Yollarım dikenli, taşlı, ellerimde
Fotoğrafın, yüzünde aynı gülümseme
Sormadım neden sonumuz geldi böyle
Çok yazık
Kollarım yuvan, sarardı gökyüzünde
Yıldızım ağlarsan düşer ellerine
Korkmadım karanlığınla yüzleşmeye
Parladım
Her şey yolundaymış, peki
Bu yalnızlık neden?
Belki gitmek zorundaydın fakat
Bu dünyaya bedel
Belki gelip geçerken
Belki yol üstündeykenBir kez uğrasan yeter
Yollarım dikenli, taşlı, ellerimde
Fotoğrafın, yüzünde aynı gülümseme
Sormadım neden sonumuz geldi böyle
Çok yazık
🎶💕
چه حس خوبیه وقتی دوستان خاموش ، روشن میشن:) ممنونم که میخونید اینجارو .البته من خودمم یه خواننده ی خاموش حرفهایم😁
خود را چو یافتی همه عالم از آن توست
چشم از جهان بپوش، طلبکارِ خویش باش
صائب تبریزی
نمیدونم چه حکمتیه که وقتی دلم میخواد از شدت غصه پاره پوره شه خدا یه نشونه میفرسته که غصه نخور بالام جان من هستم.
میدونی تو حتی غمتم قشنگه.
امروز رفته بودم خاکسپاری یکی از آشناها. اونجا همش داشتم به این فکر میکردم که لازمه آدم هر از گاهی بیاد سر خاکسپاری تا یادش نره دنیا همینه،جز خاطره هیچی از آدم باقی نمیمونه. چقدر سفت چسبیدیم به این دنیا ! یادمون میره که ممکنه تو همین لحظه نوبت ما برسه.
صدای توام، پا به پای توام
تو می بریَم رو به خاموشی
غریبه ترین آشنای توام
که می کُشدم این فراموشی...
تمام منی، ناتمام منی
چه بغض بدی در گلو دارم
بیا و بگو فکر حال منی
ببین که هنوز آرزو دارم...
🙃
شکستم درست؛
بریدم قبول
میدونی که من،
یه دندهام هنوز...
🎼قفلی جدید
🩵
دخترم... من قربانی تروماهای بچگیمم! اینو تازه متوجه شدم؛ از وقتی که دارم نقش مامان خودمو برای تو بازی میکنم! ولی از امشب که بهت قول دادم، تموم تلاشمو میکنم که تو مثل من نشی مامان جان... قربون دلت برم من... بهت قول میدم.
اگه کسی از فیلم یادگار جنوب چیزی سردرآورد به منم بگه ممنون میشم🫤
برام خیلی عجیبه که یه مرد ، خاله زنک باشه ! اونم تو محیط کار 😐
بزرگسالی هم واسه خودش عالمی داره. یه موقعی به خودت میای میبینی ای داد ۳۰سالت شده! ولی هنوز احساس میکنی که ۱۶سالته! این روزا دارم صبور بودن رو تمرین میکنم. اینکه موقع عصبانیت حرف نزنم و صبر کنم. خیلی سخته ولی باید بتونم از پسش بربیام.