باور نکن تنهاییات را
من در تو پنهانم
تو
در من ...
باور نکن تنهاییات را
من در تو پنهانم
تو
در من ...
دیروز چادرمو برداشتم. حسِ عجیبی داشتم یجورایی غمانگیز بود برام این جدایی. ولی خب مصمم هستم. این منِ جدیدو دوست دارم گرچه سوگوار باورهایی ام که در من دفن شدن.
پناه میبرم به خواب، به رویایی که هرشب برام لالایی میخونه.
اسفندماهِ قشنگم خوش اومدی، گرچه هیچی مثلِ قبل نیست و دنیا بدجور داره میتازونه، انگار دلمونو گذاشتن لای منگنه. ولی با اینحال دلخوشیها کم نیست٫ توکل به خودش...