👀 ۱۴۰۳/۱۲/۱۵ ✍️ زهرا

دیروز میخواستم با یکی از مادرا تلفنی صحبت کنم رفتم توی سامانه شمارشو برداشتم. زنگ زدم بهش یه آقایی برداشت گفت من داداششم!! گفت بهش میگم بهتون زنگ بزنه، تشکر و قطع کردم. یکم منتظر شدم دیدم خبری نشد به شماره ی خونشون زنگ زدم یه خانومی برداشت ، گفتم خانوم فلانی؟ گفت نه اینجا نیستن گفتم عه ، شما شماره ‌شو دارین بهم بدین؟ یه شماره ی ثابت داد و زنگ زدم کسی برنداشت. رفتم تو پرونده ی شوهرش و بهش زنگ زدم و گفت خانومم اصلا موبایل نداره زنگ بزن به این شماره ای که میگم! خلاصه یه شماره ی دیگه گفت و زنگ زدم اونجا و یه خانوم پیری گوشیو برداشت! گفتم با خانوم فلانی کار دارم. گفت وا اون که اینجا نیست دخترم زنگ بزن به فلان شماره!!! دیگه من نتونستم خندمو کنترل کنم و گوشیو گرفته بودم صدام نره و بنده خدا پیرزنه از همه جا بی خبر هی میگفت الو الووو ... دیگه به همکارم اشاره کردم اون گوشیو برداشت و باهاش حرف زد شماره رو گرفت و هیچی به هیچی نتونستم با مادر صحبت کنم و خودش بعد دوساعت زنگ زد😁 خلااااصه پروسه ی پیچیده ای بود.